برای اقتدار...


برای شهید مقتدر، محسن حججی:

آسمان ابری است اما چشم تو خورشید دارد
می روی مسلخ نگاه گرمت اما عید دارد

سرگرانی می کند آن سر به روی شانه هایت
آن سر دیگر کسی بر شانه اش خورشید دارد

پشت سر دژخیمی از تیغ نگاهت می گریزد
او به خاک افتاده یا تو؟ تیغ هم تردید دارد

سروها دارند یکسر روضه ات را می سرایند
بادها هو می کشند و لرزه بر تن بید دارد

تو اسیری یا که زنجیر است شیطان در شکوهت؟
قصه، بابایی که از شیطان نمی ترسید دارد

قصه خواهد ماند اینجا، تیر -باران-، آب -بابا-
قصه مردی که برایش آسمان بارید دارد

میگشایی بال تا سجاده ی خون میگشایی
سجده کن! مثل همیشه مهر تو تایید دارد

چشمهای تو چه می بینند در آیینه ی خون؟
قتلگاه آیا از آنجا که تو هستی دید دارد؟

یاعلی مدد

برای پیامبر شهیدم ...

به نام آفریدگار محمد (صلی الله علیه و آله)

 

کعبه دلتنگ تو تا روز جزا خواهد ماند

و پس از تو به تنش رخت عزا خواهد ماند

 

از در خانه ی ما خنده تو خواهد رفت

بغض در پنجره ی کوچک ما خواهد ماند

 

می گدازد دلم از اینکه چرا خواهی رفت

و آنکه از مرگ تو شاد است چرا خواهد ماند

 

گریه ی آخر تو از چه حکایت دارد

نکند روی زمین حرف خدا خواهد ماند !؟

 

آسمان تنگ، زمین تنگ، زمانه دلتنگ

دخترت در قفسی تنگ، رها خواهد ماند

 

بعد تو قلب هوادار حرم خواهد سوخت

گلی از شاخه ی افتاده جدا خواهد ماند

 

تا دم مرگ هوادار وصی ات هستم

کی هواخواه تو از قافله جا خواهد ماند

 

یاعلی مدد

من الغریب ... الی الحبیب !

بسم رب الحسین علیه السلام 

برای سرلشکر شهید، حاج حسین همدانی 

 

چه می بینند در چشم تو چشمانم نمیدانم 

شرار آن چشمها کی ریخت در جانم، نمیدانم 

 

تو رفتی بر سر پیمان و ما ماندیم جامانده 

بگو سر میشود یکروز پیمانم، نمیدانم 

 

دلم با توست از بازی دراز و فکه تا خین 

حلب، صنعا، بلندیهای جولانم نمیدانم 

 

دلم بی تاب، مثل مرغ پر کنده ست میدانی 

دوکوهه، پاوه، مهران، حاج عمرانم نمیدانم 

 

شناسایی کن این گم کرده رسم موقعیت را 

هویزه، تنگه ی مرصاد، بستانم نمیدانم 

 

حبیب! از فاو "الی بیت المقدس" یکنفس راندی 

من آیا مثل تو مشتاق میدانم نمیدانم 

 

شهید شهر من! تکبیر گفتی تا خدا رفتی 

بگو من پای تکبیر تو میمانم نمیدانم 

 

بر آن خوانی که تو الان نشستی شاد و سرزنده 

من دلمرده هم یکروز مهمانم نمیدانم 

 

 

و آن صبحی که با موعود دلها میرسی از راه 

من بی قدر هم در جمع یارانم؟ نمیدانم 

 

چگونه میشود اینقدر عاشق بود، لایق بود؟ 

نمیفهمم نمیفهمم، نمیدانم نمیدانم

 

یاعلی مدد

 

برای تشنگان آسمانی منا

به نام آفریدگار مکه و منا

ای جنازه های تشنه ی سپیدپوش

تکه ابرهای پاره پاره ی خموش

 

در عزایتان یک آسمان گریسته

چشم کعبه مثل قدسیان داغنوش

 

رفته اید اگرچه مانده داغتان به دل

زنده اید اگرچه رفته جسمتان به دوش

 

ریگ های رام رمی تان ادا نشد

پیش چشمهای بی تفاوت وحوش

 

ای سعودی سقوط کرده در منا

دره دره زوزه هات میرسد به گوش

 

در کلام تو وقاحت نتانیاهو

در سکوت توست عقده های جرج بوش

 

درکف تو سبحه ای که سر نمیشود

بر سر تو چفیه ای که رفته آبروش

 

بمبهای خوشه خوشه ات ثمر نداد

کودک یمن اگرچه خون شده وضوش

 

نه گناه تو به گریه پاک می شود

نه سیاهرویی ات به خنده ای روتوش

 

خود فروختند و آبرو خریده اند

عالمان جهل و مفتیان دین فروش

 

زنده باد، مردنی که زنده پرور است

مرده باد زنده ی بدون جنب و جوش

 

موج خون این مهاجران می آورد

فوج فوج، موج های مرده را به هوش

 

وای اگر منا به سوی مکه رو کند

وای اگر طواف کعبه آورد خروش

 

هم امید فتح تازه می دهد سحر

هم نوید صبح تازه می دهد سروش

 

می روم همان طرف که قبله می رود

بیت داغدار شعر من، کفن بپوش

یاعلی مدد

دانای از همه داناتر!

به نام آفریدگار

 

ای از تمام گلستانها، گلخنده ی تو فریباتر

زیباست ماه صیام اما، با روی ماه تو زیباتر

 

صبح بهار دل انگیزی، پایان رخوت پاییزی

از شوق دیدن رویت نیست، از چشم فاطمه دریاتر

 

ای آنکه عطر خدا داری، حُسن محمد مختاری

مولا فقط ز تو مولاتر، زهرا فقط ز تو زهراتر

 

کی دیده مسجد پیغمبر، صوتی ز صوت تو زیباتر

یا از نماز تو شیرین تر، یا از دعای تو گیراتر

 

با هر غریبه ی درمانده، گفتند دوست و دشمن

در کل شهر مدینه نیست، از سفره ی تو مهیاتر

 

وقتی که تیغ به کف داری، تکرار حیدر کرّاری

یک ضربه خرج جمل کردی، از این معادله بالاتر؟

 

باید درایت حق را دید، در فتحنامه ی بی مثل ات

تنهای از همه تنهاتر! ، دانای از همه داناتر!

 

شبهای کوفه ی بی مولا، کی دیده دست کریمی را

از دست فضل تو پنهان تر، از دست لطف تو پیداتر

 

حتی نبوده کسی یارش، در پای سفره ی افطارش

آیا مگر چه کسی بود از، آقای شعر من آقاتر؟

 

از شرق حادثه می تابد، خورشید حُسن حسن یک صبح

آنروز در همه عالم نیست، از گنبد تو مطلاتر

 

یا علی مدد

برای بهشت...

به نام آفریدگار زهرا (سلام الله علیها)

برای روزهای بیقراری اش... برای بهشت...

 

چشمه در چشمه آتش آمده بود ، تا بجوشد به هرم  كوثر تو

چه غم از تازيانه هاي كبود ، آب و آتش گذشته از سر تو

 

مشت كردي رداي حيدر را، گريه ي بي صداي حيدر را

روي ديوار سينه مي كوبيد ، ذوالفقارش بجاي حيدر تو

 

مي كشيدي و مي كشيد زمين ، مي كشيدي و مي كشيد زمان

نقشي از چادري زمين خورده، نقشي از دستهاي آخر تو

 

كوه هم بود خرد مي گرديد، در طوافي كه دستهاي تو داشت

مي شدي دور و دورتر مي شد، حجرالاسود مطهر تو

 

زخم ها مي نشست و بر مي خاست  ، چشمهاي تو روي خاك افتاد

توي قاب نگاه زاويه دار ، تار شد عكس سايه ي سر تو

 

كوچه، سيلي، شكستگي، تحقير ، ضربه ، ديوار ، گوشواره ، حسن

خاطراتي كه رفت بي نوبت ، از تماشاي ديده ي تر تو

 

زخم مي ريخت از سرا پايت ، شعله شد چشمهاي دريايت

آمدي با خود آتش آوردي ، سر مي انداخت تيغ باور تو

 

مسجد از پا نشست ، زانو زد ، كوچه ديوارهاش دل دادند

نور از راه آمد و شيطان ، تيغ انداخت در برابر تو

 

دست افتاده باز بالا برد، دست توحيد را شبيه غدير

باز دور سر تو مي گرديد ، مثل پروانه يارو ياور تو

 

مادر شعر هاي سرخ و كبود ، زخمي تيغ و بغض و آتش و دود

كاش از راه آسمان برسد، پسر خاكي دلاور تو

 

یاعلی مدد

بیست و دوم فروردین ماه نودویک

لب باز كن اي مرد ، بگو كيست محمد (صلي ا..عليه وآله)

به نام آفریدگار محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)

 ماه موالید مبارک

 

گيرم كه به توفيق تو امضاء شده باشد

يا بر اثر لطف تو پيدا شده باشد

يك قطره به توفيق تو دريا شده باشد

با اين دل بيچاره مدارا شده باشد

با اين همه هنگام سرودن چه بگويم

بايد كه بفهمم ز تو چيزي كه بگويم

 

من هيچ نمي فهمم از آن قدر خدا را

كي فهم كند ذره ي بي قدر شما را

بايد به مدد خوانم دستان دعا را

يكبار دگر تازه كنم قبله نما را

تا سوي تو اين قلب زمين خورده بيايد

تا لطف تو بر شعر من آغوش گشايد

 

اي آن كه قسم خورده به نام تو خدايت

بيدار شده شهر شب از بانگ رهايت

اي آن كه تبرك شده كعبه به عبايت

تا عرش خدا صف زده پژواك صدايت

اين كيست كه در نور تو پيدا شده آقا

آن روح چه سان در تن تو جا شده آقا

 

گفتم كه از آن شب ، شب فردا بنويسم

از غار حرا ، ليله ي اسراء بنويسم

از كعبه و از مسجدالاقصي بنويسم

آري منم آن قطره كه دريا بنويسم

اين كيست كه چون اشك شب قدر زلال است

ما راه به آن قدر بيابيم ؟ محال است

 

هان چهره بچرخان كه زمين نور ببيند

برخيز كه هر قدر به پايت بنشيند

دنيا فقط از حسن تو ،توحيد گزيند

از غنچه لبهاي تو لبخند بچيند

اي گلشن رحمت كه گلستان شده عالم

از نور خداوندي تو نيّر اعظم

 

در غار حرا پرده ز حسن تو گشودند

با نور تو رنگ از شب تاريك زدودند

تو بوده اي آن روز كه اين خلق نبودند

اقراء كه به عشق تو لك الحمد سرودند

اي صادر اول كه تويي مصدر دنيا

اي گمشده ي حسن تو موسي و مسيحا

 

لولاك زمين خاك و زمان پيش و پسي بود

 لولاك كجا رخصت احياي كسي بود

كي بي تو به دستان كليمي قبسي بود

كي در دم عيسي دم احياي كسي بود

تو آمده اي اي جان به تن خاك بباري

باران شوي و بر تف اين خاك بباري

 

خون در تن توحيد روان شد به هوايت

شب روز شد از همرهي عقده گشايت

هر روز خدا تحفه فرستاد برايت

ماودعك ربك خورشيد ولايت

اي آن كه ز توحيد  تو صد آينه توحيد

زهرا شد و در قاب ولاي تو درخشيد

 

قم شهر خدا چشم به راه است فانذر

صفهاي جماعت همه بر پاست فكبّر

اي نور خدا در سكناتت متواتر

اي صادق و هادي، تقي و كاظم و باقر

تو كوثر محضي كه در عالم شده تكثير

نازل شده در شأن شما آيه ي تطهير

 

در مدح تو انديشه زمينگير و زبان لال

جز جذبه قرآن تو نطق همگان لال

اقصاي جهان لال ، زمين لال ، زمان لال

جز نفس خودت قاطبه ي كون و مكان لال

لب باز كن اي مرد ، بگو كيست محمد(صلي ا..عليه وآله)

جز حيدر كرار كسي نيست محمد (صلي ا.. عليه و آله)

 

اي پاره اي از حسن مثالي تو زهرا

اي حيدر كرار به توفيق تو مولا

حق است كه وامانده در اوصاف تو دنيا

وقتي كه علي عبد تو خوانده است خودش را

گفتيم و نشد در صف تو راه بجوييم

بگذار كه از حيدر كرار بگوئيم ...

 

دارم دلی از شوق تو لبریز علی جان ...

 

یاعلی مدد

الشام الشام الشام ...

بسم رب السید الساجدین علیه السلام

نوزده محرم الحرام شصت و یک هجری، کاروان خورشید به سوی "شام" رهسپار شد

اهل روضه و دقت می دانند که گفته شده که بسیاری و به قولی همه ی زنان غیر بنی هاشمی، با میانجی گری قبایلشان در کوفه آزاد شدند و تنها زنان بنی هاشم در کاروان اسارت باقی ماندند و به همراه امام علی بن الحسین علیه السلام به سوی شام حرکت داده شدند.



 

گفتند کی؟ ناله کردی، الشام الشام الشام

افروخت در خاطراتت، تحقیر و دشنام، الشام

 

شد ننگ، شد عقده نامش، شرمنده دیوار و بامش

در ذهن هفت آسمان ماند، این نام ناکام، الشام

 

دست دغل بست دستت، شاید ببیند شکستت

تیغی که در راه، التف، سنگی که بر بام، الشام

 

شهری که هر کوچه دردی، شهری که هر گوشه داغی

شهری که اهلش شکستند، دلهای ایتام، الشام

 

در سینه ات درد ای مرد، دستان تو سرد ای مرد

آتش شد اما نگاهت، آرام آرام، الشام ...

 

... الشام شهر شکسته، الشام با دست بسته

با چوبها پله پله، لرزید هر گام، الشام

 

گفتی "انا ابن المنی" وای، گفتی "انا ابن الصفا" وای

هر جمله تیری سه پر بر، کفری بد اندام، الشام

 

هرچند از خون وضویت، هرچند سر روبرویت

رسوا شد اسلام کافر، یا کفر اسلام، الشام

 

هرچند زخمی که خوردی، تا غسل و تابوت بردی

هرگز ز یادت نبرده است، تکرار ایام، الشام

 

نام آور آسمانی، برجاست از تو نشانی

بعد از تو بسیار دیده است، سرباز گمنام، الشام

 

می آید آن صبح آن صبح، می آید آن مرد آن مرد

گرد مزار شهامت، می بندد احرام، الشام

 

الشام الشام ناله، الشام بغضی سه ساله

گفتند نی، ناله کردی، الشام الشام الشام

 

یاعلی بن الحسین علیه السلام

برای مادر پهلوشکسته ام، ... زهرا علیهاسلام

به نام آفریدگار زهرا


چشم سپیده در هوایت تار مانده 

جای نگاهت گوشه ی دیوار مانده

یکبار آهسته از این کوچه گذشتی 

جای قدمهایت ولی صدبار مانده

 ای بی هوا افتاده در کوچه! به دستت

رد هواداری یک بی یار مانده

توحید شد کفر خداوندان تزویر

توحید تو در مسلخ انکار مانده

افتان و خیزان رفتی اما تا همیشه 

حرف تو بین کوچه و بازار مانده 

بی بی تمام عقده های من دوا شد 

اما میان سینه ام مسمار مانده 


یاعلی و یازهرا







ترنم

به نام آفریدگار

با سلام و احترام به اظهار لطف دوستان، برنامه رادیویی ترنم که در ایام دهه فجر و با محوریت شعر انقلاب اسلامی تهیه و پخش شد را اینجا بشنوید. منتظر نقد و نظر دوستان اهل ذوق و فن هستم.

یاعلی مدد

مهر علي

به نام آفريدگار


قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده في القربي


هرقدر كه بيشتر شود فهم بشر

درسينه بود مهر علي (عليه السلام) افزونتر

هروقت گرفت زنگ دنيا دل را

صيقل بده با لعن دشمنان اهلبيت (عليهم السلام) !!


ياعلي مدد

خیمه ی نینوا

به نام آفریدگار

با سلام و عرض تعزیت

در دهه ی اول محرم الحرام امسال، مجموعه ای به نام نینوا با محوریت بررسی ابعاد مختلف شعر هیات و نوحه، از رادیو معارف پخش شد که بعضی دوستان سراغ آن را می گیرند.

با احترام و تشکر، فایل برنامه ها را  اینجا بشنوید.

آيا چقدر مي شود آقا بود؟

 

بسم رب الحسين عليه السلام

 

مي آمد و به دست نفس گيرش

يك دشنه در هواي بريدن بود

چشمش ميان كاسه ي خون مي گشت

مي ديد و در هواي نديدن بود

-

بد مست، نعره مي زد و مي آمد

كفري كه پينه داشت به پيشاني

رذلي كه مُرده بود و نمي دانست

كفري در اتهام مسلماني

-

آمد، رسيد، چكمه ي نحسش را ...

نه من نمي توانم آقاجان

چشمان خسته ي تو ولي خنديد

حتي به روي كافر بي ايمان

-

گفتي بيا كه بگذرم از كفرت

برگرد و مثل مرد، مسلمان باش

من نور محضم و دل من درياست

اينسان نمان، به اذن من انسان باش

-

هرچند او جهنم خود را خواست

مي خواستي بهشتي تان باشد

آيا بجز حسين كه قادر بود

فكر نجات دشمن جان باشد

-

آيا چقدر مي شود آقا بود؟

آيا چقدر مي شود انسان بود

اي كشتي نجات نمي فهمم!

يعني گذشت اينهمه آسان بود؟

-

آري گذشتن اينهمه آسان است

وقتي كه نور، نور هدي باشد

نوميد از فروغ هدايت نيست

تا فكرو ذكر مرد، خدا باشد

-

آه اي امام، نيزه ي معروفت

وقتي به قلب منكر شمر آمد

يعني كه امتحان دلي سنگي

حتي ميان معركه مي ارزد

-

آه اي خلاصه ي همه خوبيها

وقتي نظر به دشمن دين داري

ما را كه خانه زاد شما هستيم

كي مي شود رهاشده بگذاري

-

چشمت هنوز تشنه ي هر گمراه

دستت هميشه منتظر ياري است

شرمنده هميشگي ات شاعر

درچشم شعر، حسرت بيداري است

یاحسین بن علی

دلی از شوق تو لبریز ...

بسم رب العلي الاعلی

به احترام عید الله الاکبر ...


دارم دلي از شوق تو لبريز علي جان

آه اي تو بهار دل پائيز علي جان

عالم همه سرمست تو من نيز علي جان

جان همه عشاق سحر خيز علي جان

امشب به دل بي سر و پايم نظري كن

از حاشيه ي قلب سياهم گذري كن

***

...

ادامه نوشته

با چشم شعر


به نام آفریدگار

ایام مبارک و به کام

با احترام به همه ی قلمهای آسمانی و به احترام این روزها، یادداشتی نسبتا قدیمی را اینجا یا اینجا بخوانید.

یاعلی مدد